دانلود رمان الهه هوس

درباره رابطه عاشقانه نیما و ونوس میباشد که …

دانلود رمان الهه هوس

دانلود رمان الهه هوس

ادامه ...

خدا خداست
#الهه_شهوت
#قسمت 1
دستش را به سمت پیراهنم گرفت و بدون اینکه خودش را اذیت کند به سمت دکمه ها رفت
بازش کن تو بدنم هجوم آورد…
با هوس گفتم:
_شروع کن لعنتی به من جرم بده…
لبخندی زد و با صدای ملکوتی اش گفت:
_امشب خیلی زدی نه؟
نفسم رو حبس کردم و گفتم:
_آره امشب خیلی ناراحتم شروع کن حالم بد شده…اینقدر معطل نکن
شاید بقیه بیدار شوند و صبح شود… مکم مرا ترساند و روی تخت افتادم، از من محافظت نکرد و خود را به اتاق پرت کرد.
آن حال وحشی گریه دوباره به سراغش آمده بود و می خواست با من رابطه داشته باشد
انجام دادن…
با خماری گفتم:
_جوون من همینو میخوام پسر همینو میخوام این وحشی گری تو منو اسیر کرده
لعنتی…
دستش را محکم روی دهانم گذاشت و غرغر کرد:
_به زهره دست نزن، گرمای بدنت به تن من دست بزن فاحشه…
شلوارش نبود و مردانگی کلفتش را بین پاهایم به وضوح حس می کردم

مثل یک تکه چوب سخت بود…
نمی دانم این مرد چه داشت که او را از بقیه متمایز کرد…
وقتی دستش را گرفت کمرش را گرفتم، داشتم خفه می شدم، سعی کردم نفس بکشم
آزاد ببلع…
برعکس مثل هر شب بدون توجه به چیزی سرش را پایین انداخت و شروع کرد
سینه هامو خورد..
عوضی خیلی خوب آشغال می خورد، من می توانستم بدون دخول به این کار راضی باشم
شم دستمو گرفتم تو موهای سفید و نرمش و کشیدمش…
معطل نکرد و نوک سینه ام را گاز گرفت که فریاد زدم: _چیکار میکنی لشزز….
همزمان با ورود مردش به داخل من جیغ زدم…
نفسم را بنداز…
اما او خودش را به جلو و عقب هل می داد و درد و لذت طاقت فرسای من را نادیده می گرفت
آه عمیقی کشید…
آرام ضربه ای به سینه ام زد و گفت:
بیا زهره، خودت همچین چیزی رو نمیخواستی فرشته کوچولو…
آه…
ناخودآگاه آهی کشیدم و خودم را به او سپردم، تا راضی شد این ور و آن ور هل داد
مثل همیشه همه چیز درونم را بدون بیرون کشیدن خالی کرد…
همیشه از هم راضی بودیم، بدون اینکه با لبخند خودش را از من بیرون بکشد
معنی دار گفت:
_ وقت رفتنت رسیده زهره…
صدای مادرم مدام اسمم را صدا می کرد و من بعد از خواب پریدم…
خدا خیرتان دهد،

][PM 4:45 11/4/2022
#قسمت_دوم صدای مادرم تو گوشم پیچید و مدام اسممو صدا میکرد و بعد از خواب
من پریدم…
به ساعت دیواری اتاقم نگاه کردم، ساعت هفت و نیم صبح بود، امروز دانشگاه است
داشتم و باید زود میرفتم…
بی اختیار دستمو کشیدم روی پایم خیس بود لعنتی باید دوش بگیرم..
از جام بلند شدم و لباسامو برداشتم و رفتم حموم.
بدون اینکه آب گرم را باز کنم، تمام بدنم را زیر آب سرد کشیدم و به قطره برخورد کردم
آب سرد روی بدنم، یاد خواب دیشبم افتادم، هر شب تقریبا دو ماهه شده ام
خواب می بینم…
یک مرد عجیب به من تجاوز می کند. اوایل به زور با من رابطه داشت
بخواب ولی من خودم همراهش بودم…
احساس رضایت در خواب خیلی خوب بود، اما دیدن یک مدل هر شب به مدت دو ماه خیلی عجیب است…
دلیل این چیست؟؟
حتی صورتش را به خاطر ندارم، فقط صدایش در گوشم بود، او همیشه مرا نابغه خطاب می کرد
یا فاحشه…
حتی فکر کردن به خواب دیشب خیسم میکنه لعنتی کاش واقعی بود…
از حموم اومدم بیرون و بدون صبحانه از خونه زدم بیرون…
حالم به هم می خورد از این زندگی و دانشگاه…
همه اش یکنواختی است، بدون ذره ای تنوع و عشق و حال…
وقتی گوشیم زنگ خورد نیما بود بهش وصل کردم و گفت:
_ونوس جوون کجاست؟
معلم اومد و تو هنوز نیومدی دختر؟!

با این شروع به دویدن کردم:
وای الان میام غیبت نخورید بدبخت میشم.
خواهش میکنم…
خدا خیرتان دهد، ][PM 9:54 11/4/2022
#الهه_شهوت
#پارت_سوم نیما خندید و گفت:
_ببینم چی میشه ولی هزینه داره…
با عصبانیت گفتم:
_اگه بتونم دستت رو بگیرم بهت میدم سینا…
_جوون فقط امتحان کن ما تو هند دوستت داریم عزیزم..
_وگرنه عزیزم حرف نزن…
با صدای بوق ماشین به چیزی محکم زدم و خودم و گوشی و سینه ام همه چیز است
افتاد روی زمین…
شدت ضربه من زیاد نبود، صدای باز شدن در و صدای پشت چفت
مردی که به درستی گفت:
_کوری دختره؟؟
اگر ترمز نمی‌کردم و تو را نمی‌زدم، چه غلطی می‌کردی؟ زانوی چپم درد می کرد و این باعث شد که نتوانم به سوالات شما پاسخ دهم.
این شانس را به من بده…
_خوبید شما؟؟
دستی به زانوم کشیدم، درد آهی کشید، حضورش را در مقابلم حس کردم
رام روی زانوهایش نشست اما سرم را بلند نکرد تا نگاهش کنم…
_تمرکز نکن همین، میبینمت…
وقتی گفتم:
_لازم نیست زحمت بکش عینکتو بزن تا خودتو ببینی به کسی نزن..
نگاهش کردم، لعنتی چیز شگفت انگیزی بود، کاش زودتر می دیدمش و اینطور رفتار می کرد

من نمی خواهم …
موهایش آنقدر سیاه بود که برق می زد و صورتش آنقدر سفید بود که احساس می کرد
من فکر می کردم خون از درون نمی ریزد، این سفید و سیاه لعنتی برای من بد است
آینده…
چشاش همان بازیگر زیبای یونانی آبی بود..
اما رفتارش مثل سگ بود، پلکم را بالا کشید و گفت: _باید به پایت نگاه کنم…
بعد دستش را روی زانویم گذاشت، دمای دستش خیلی گرم و دلپذیر بود…
خدا خیرتان دهد، ][PM 9:54 11/4/2022
#الهه_شهوت
#قسمت_4
دستشو گذاشت زیر زانوم و گفت:
_تو آسیب جدی نگرفتی فقط زانتو خراشیده بود…
چیزی نگفتم، هورمون های لعنتی ام داشت بالا می رفت و خیس می شدم
یه آدم بدی بود که پاهامو پاک میکرد…_پاهات قشنگه…
با این حرفم ناخودآگاه خودمو عقب کشیدم و گفتم:
_خوبم ممنون
نگاهی به من کرد و گفت:
مطمئنی؟؟
آب دهانم را قورت دادم و گفتم:
بله مطمئن هستم…
نمیدونم خب مهم نیست…
بلند شد و در حالی که ایستاده بود از جیب شلوارش کارتی درآورد
بلند شد و گفت:
_این یه کارت شانسه دختر…
چون امروز سرنوشت تو را سر راه من قرار داد، این را فقط یک بار به تو خواهم داد
میتونید استفاده کنید هروقت به آخر خط رسیدید با شماره روش تماس بگیرید…

سپس کارت را از همان ارتفاع انداخت.
کارت نی چرخید و چرخید و مستقیم روی لباسم افتاد… مرد غریبه هم بدون اینکه چیزی بگوید به سمت ماشین زیبایش رفت و سوار شد…
زن در یک چشم به هم زدن از آنجا ناپدید شد و انگار اثری از او نبود…
کارت را گرفتم، یک عدد شش رقمی بود و روی آن شانس نوشته بود…
پشت سرش را نگاه کردم، چیزی نبود، هه، اسکلت خودشیفته…
به یاد استاد و دانشگاه مثل برق بلند شدم:
_شانسمو خریدی…
مرتیکه کسافت زیباست روز من را بخوانید…
کیف و گوشیمو برداشتم و اون کارت مسخره رو گذاشتم تو کیفم.
لنگان به سمت خیابان اصلی رفتم و کرکره گرفتم…
اتفاقاً تلفنم خاموش شد، مجبور شدم این درس را تدریس کنم
اگر نیما دستش را روی هم گذاشته بود و من غایب بودم…
یک ربع بعد به دانشگاه رسیدم، آنقدر عجله داشتم که یادم رفت پول راننده را پرداخت کنم.
شمردم و دوباره برگشتم. و بهش دادم..
خدا خیرتان دهد، ][PM 10:25 11/5/2022
#الهه_شهوت
#قسمت_5

ادامه ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک

3 دیدگاه دربارهٔ «دانلود رمان الهه هوس»

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای پشتیبانی میتوانید از تلگرام ، ایمیل یا فرم تماس با ما در ارتباط باشید

فرم تماس با ما

[contact-form-7 id=”3211″ title=”فرم تماس”]

برای بازیابی رمز عبور از اینجا اقدام کنید.

در سایت عضو شوید

اگر عضو هستید از اینجا وارد شوید.