دانلود رمان شوگر ددی

دانلود رمان شوگر ددی

درباره رابطه عاشقانه دو نفره که در پرورشگاه بزرگ شدن و بعد از مدت زیادی که همو میشناختن هم دانشگاهی و هم اتاقی شدند و کم کم وارد رابطه شدند که دروغ و سوء استفاده امیر باعث میشه که …

دانلود رمان شوگر ددی

… داری خوش میگذرونی، عزیزم من واقعا تا فردا خوشم میاد
زبانم را درون تو فرو کنم
. بچرخ، اوه، کی میتونم بهت فشار بیارم
خندیدم و دستم را روی سرش گذاشتم.
بیشتر سرش را پایین انداخت
اون “کانسام” رو فشار داد
وقتی او حرکتی تند تر کرد و بعد، آه کشیدم.
… جزئیات
وقتی آب من به دهانش آمد، سرش را بلند کرد.
نوبت توست.
به آرامی خندیدم و در مقابل او زانو زدم …
کیر بزرگش رو کرد تو دهنم و مکیده
به سرش ضربه زدم
وقتی جانسون گفت: اه.
او را در آغوش کشیدم و تخم‌هایش را داخل بدنش فرو بردم.
عزیزم … لعنتی، هاپ، عزیزم داغ‌تر از …
عزیزم … کجایی عزیزم؟
با صدای میراندا، به او اخم کردم.
من خسته شده‌ام، امیر. آن پیرمرد رسما دهان باز کرد، داداش.
اون عوضی
یا خدا!
روم آهسته خندید و ضربه‌ای سخت به من زد.
از این گذشته، آرامش بخش بود،
جر،
تو هیچی نخوردی … نگران نباش فقط یه اس. ام. اس بفرست
موفق باشی.
اشک توی دهنت هم خوب میشه تو هم یه زخم داشتی
با این پول خوشبخت باشید
… غرغر کردم
تو پول می‌گیری، من باید برای پیرمردها جوراب بازی کنم.
نظرت چیه
جای مرا بگیر
او نیشخند زد.
آیا بهتر از این نیست که با هم بخوابیم؟ به او نگاه کردم
دوخت و دوز می‌کردم،
تو هم می‌خوابی؟ ! می‌خواستم داشته باشمش حداقل یکی
* یه تلمبه درونم *
میخوره
او اخمی کرد و در حین رانندگی به فک من چنگ انداخت.
در میان دست‌هایش
آن را گرفت و فشرد.
اشتباه کرده‌اید، فقط مال من است، مال موقت …

بعدا برای آنکه بتواند پول کافی بدست آورد تا بتواند به خانه ما بیاید
زیبا،
قبول
به نرمی خندیدم.
خانه زندگی که با بلعیدن آب پیرمرد ساخته شده بود،
این طور نیست؟
او خندید و با پشت دست به صورتم زد.
حالا که نجوش، چه شده؟ آب این پیرمرد
خدای من،
ما سخت برای این زندگی کار می‌کنیم
لبخندی زدم و سیگاری از داشبورد در اوردم.
مگر نشنیده‌اید که می‌گویند مواد تقلبی نباید دود کند؟
زدم تو شکمش
گفتم: اگر تو را گرفتم، امیر، خفه شو.
درخشش خنده‌اش در کابین ماشین پیچید.
مادموازل!
من زدم به کونش و اون جیغ کشید
ای دختر شیطان، تو بچه‌های خود را کشتی، دیگر چه کسی را؟
حساب خودتان را کنار بگذارید.
خندیدم
. شکر، جووونم
او به آرامی با پشت دستش به دهانم ضربه زد که باعث شد به صدای بلند بخندم.
. دختر کثیف
دستم را به سمت خاک رس هدایت کردم
آن را مالیدم، به من نگاه کرد.
رها شد
او از دست تو عصبانی است، برای آشتی کردن او را ببوس.
با مشت زدم تو دستم یه مشت دیگه میخوای؟
او پاهایش را بست و دست مرا کنار زد.. زجرم، تو باید به خاطر کیس‌های کاملت کشته بشی
وال سر زا
زندان، کثافت
لبخند زدم و گفتم:
من فقط خسته‌ام، تو چقدر پول در میاری؟
ماشین داره حرکت میکنه
بادی به غبغب انداختم
منو ببر خونه
چند دقیقه بعد، جلوی خانه ایستاد و گفت: با شه.
ایستاد و من پیاده شدم.
به من نگاه کرد، من چیزی نگفتم و خم شدم
او را بوسیدم
برو گمشو سرش رو تک ون داد و رفت، من آهی کشیدم و …
در را باز کردم و داخل شدم.
با تشکر از پولی که از شکر گرفتم، یه واحد کوچیک خریدم
بودم
اما امیر نمی‌دانست.
امیر تشنه پول بود، تقریبا همه پول را گرفت.
البته خودم …
اون اینطور فکر می‌کرد چون نصف اونا روی کارت من هستن
… اونا میخواستن برن ولی
پوزخندی زدم.
نمی‌دانست
کتم را درآوردم و روی کاناپه انداختم.
به دهانم
اخم کردم و از درد ناپدید شدم، فکم خیلی درد می‌کرد.
درد زق زق می‌کرد.
این کار را می‌کرد
وقتی تلفن زنگ زد، آن را از روی میز برداشتم و نام شاهینی را صدا زدم.
آه کشیدم: این سن چقدر است؟
می‌خواست؟
سلام سلام
با صدای بلند گفت سلام عزیزم حالت چطوره؟ دختر
من خوبم؟
چشمانم را در کاسه چرخاندم.
این پیری هیچ گاه به من دست نزده بود
دخترش کیب
اون داشت این کارو می‌کرد که باعث شد موهام بریزه
خوبم، حالت چطوره؟
وای … پسرم از خارجه می‌آید …
مهمونی می‌گیریم
روی نیمکت دراز کشیدم.
خب؟ ببین عزیزم، من یه پیشنهاد برات دارم
من طرف خودم خوابیدم
چی؟
۴۰۰ میلیون
. ابروهام به این قیمت بالا رفت
خب؟ چند شب با پسرم بخواب تا من این پول را بگیرم
من نیمی از آن را پیش خواهم داد
و نصفش رو بعدا
لعنتی، نصف من عالی بود، اما اگر امیر بفهمد،
باکره گی من
من دستم رو دادم، چی؟
چیکار کردم؟ امیر، طمع را رها کن، تازه فکر کرده بود
پول، پول،
من درستش می‌کنم
خب، حالا نصفش رو بگیر، کی میتونم بیام؟ امشب، شماره کارت رو بفرست
گفتم باشه و قطع کردم
برخاستم و به طرف حمام رفتم.
بدنم رو شستم و خودمو از این رابطه تمیز کردم
من ترسی نداشتم
از پشت به دوست پسرم دادمش
امیر، همان پسری که از کودکی با هم به پرورشگاه آمده بودند،
ما بزرگ شدیم
بعد از اینکه دانشگاه پذیرفته شد هر دو رفتیم به
به خوابگاه رفتیم.
ما رابطه مون خیلی زود شروع شد اون گفت از من خوشش میاد
اما اون نداشت اون فقط دنبال این می‌گشت
استفاده از من پول میخواد و این خوبه
این هم یک نوع توهم است.
یقه گشاد سیاه با شلوار جین و صندل‌های سیاه.
گروه خوبی بود
از خانه بیرون دویدم و از خیابان یک تاکسی گرفتم.
نیسیاز،
این را گفتم و نفسی تازه کردم و پاهایم را به هم فشردم.
من دادم
درد میکنه؟
آره، اما بیشتر از رابطه پشت درد میکنه
نیست
با شنیدن متن موبایل به صفحه تلفن نگاه کردم
آره
زیر پوشش بود.
خندیدم، اون ۴۰۰ میلیون دلار واسه یه نفر داد
باشم
عالی بود
به جلوی عمارت رسیدم که نگهبان در را برایم باز کرد و لبخندی زد.
از او تشکر کردم و به میان قالی رفتم.
من رفتم به ساختمونمون دخترای گنده منو محاصره کردن
… “بودن و استخر رفتن وسط عمارت،” آدام
صورتش برای شنا کردن جذاب بود.
از پله‌های ساختمان بالا رفتم و دیدم
ساب ین لبخندی زد
خورد
دستانش را باز کرد و به طرف من آمد.
بانوی من، شما از این طرف راه را گم کرده‌اید.
وقتی مرا در آغوش گرفت و به خودش فشرد، به آرامی خندیدم.
داد
خوبی؟
سرم را تکان دادم و او گونه‌ام را کشید، دستش را
او پشتش را به من کرد و مرا به جلو هدایت کرد.
خوب پیش می‌رود؟
به او پوزخند زدم.
خوش بگذره نظرت چیه؟
به نظر ما، آدم‌ها از هر کاری که از دستشان بربیاید راضی هستند.
می‌گذرد. در حالی که دستش را به طرف مبل دراز کرد، زیر لب خندیدم.
کش و قوسی به خود داد
بشین عزیزم
نشستم و او جلو من نشست و دستانش را گرفت.
همچنین چرتم گرفت.
پسرم پس از مدتی می‌آید، از تو می‌خواهم که …
کار او تمام است
آن را به حال خود بگذار و اگر خیلی راضی هستی من قول می‌دهم
از چی
توافق کردیم که بیشتر از ۴۰۰ میلیون بهت بدیم؟
زبانم را روی لب‌هایم گذاشتم و بلند خندیدم.
پول میاد
با این پول، دیگر مجبور نبودم از امیر بپرسم
که تحمل نمایم
باشد.
خندید و دستش را روی پای من گذاشت.
توی اتاق بالا برات لباس گذاشتم
دستیار شما …
می کنه …
جواب مثبت دادم و با کلفت از پله‌ها بالا رفتم.
ما رفتیم در یک اطاق را باز کرد و بیرون رفت و من از او تشکر کردم.
و من وارد شدم
اتاقی با دکور قهوه‌ای و همه نوع طراحی چوب سوخته.
چه تجملی
به سمت تخت رفتم و با دیدن لباس روش کفم برید. لباس کوتاه براق نقرهای با کفش پاشنه بلند مشکی. ست جواهر هم کنارش بود و واو، اگه این چیزیه که با یه ک.ص دادن نصیب میشد حاضر بودم تا آخر عمرم بدم. لباس هام رو دراوردم و با پیراهن عوض کردم. موهام رو باز کردم و مقابل میز ایستادم. دم اسبی محمم بستم و جلوی موهام رو توی صورتم ریختم. جعبه ی روی میز رو باز کردم و با دیدن ست لوازم آرایشی جیغ
خفیفی از هیجان کشیدم. کرم پودر و کانسیلر رو برداشتم و حرفهای یه گریمانجام دادم.
خط چشم گربهای کشیدم که به چشای سبزم خیلی میومد.ریمل رو چندبار روی مژه هام کشیدم تا
پربار نشون داده بشه و رژ قرمزی زدم. _این شد آرایش.
عقب رفتم و به خودم خیره شدم، چرخی جلوی آYنه زدم که صابر رو دیدم که با تحسین نگاهم میکرد.
_حدس میزدم بهت بیاد. لبخندی زدم. _صابر این خیلی خوشکله.
سرش رو تکون داد. _توی تنت محشره، مطمئنم پسرم دیوونه میشه. همراهش پاYن رفتم و روی مبل نشستم._کی مهمونی شروع میشه؟ نگاهی بهم انداخت. _الان دیگه مهمون ها میان.لبخندی زدم و منتظر موندم. کم کم مهمونا اومدن و من با شگفتی بهشون زل زدم.
پسرای خیلی جذاب و خوشکل… دخترای خوش اندام شیک پوش.. واقعا که پولدار بودم آدم رو به کجاها که نمیرسوند. چشم چشم کردم تا پسر صابر رو ببینم ولی از اونجایی که ندیده بودمش با شکست مواجه شدم. کمکم حوصلم سر رفت، دست دراز کردم و لیوان شربت روی میز رو برداشتم که دستی اون رو از دستم کشید.با اخم به پسری که این کار رو کرده بود نگاه کردم. _ببخشید، این مال من بود. نگاه سبز و سردشو بهم دوخت. _خب دیگه مال تو نیست. این رو گفت و پوزخندی زد.خواستم حرفی بهش بزنم که با صدای صابر دهنم قفل شد _عسل پسرمو دیدی؟ معرفی میکنم کیانوش. پس این پسرش بود. بابا احسنت، عجب چیزیه، مطمئنم خوابیدن زیرش
یه لذت دیگه ای داشته باشه.
دست صابر روی شونش نشست. _پسرم، عسل امشب مهمونته. کیانوش به سمتم متمایل شد و نگاهی بهم انداخت و گفت:

ادامه ...

ادامه ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای پشتیبانی میتوانید از تلگرام ، ایمیل یا فرم تماس با ما در ارتباط باشید

فرم تماس با ما

    برای بازیابی رمز عبور از اینجا اقدام کنید.

    در سایت عضو شوید

    اگر عضو هستید از اینجا وارد شوید.