دانلود رمان دختر خراب

درباره دختری بی پول و افسرده است و برای شرایطش به کارهای ناشایستی دست میزنه که …

دانلود رمان دختر خراب

دانلود رمان دختر خراب

ادامه ...

نمی‌دانم چه بگویم و از کجا شروع کنم، اما بهترین کلمه برای شروع کار وقتی بود که بچه بودیم و البته کنی خوشحال بود. من و برادرم هم عرق می‌خوریم و هم معتاد یه خیانت تمام و کمال، وقتی که پدرم برای یک ماه رفته بود، ما نمی‌توانستیم پیدایش کنیم.. هزینه‌های ما از معاملات شخصی بدست میاد پدرم یه معتاد بود و مادرم هم مواد می‌فروخت

او مرا زودتر به دنیا و زندگی معرفی کرد، و در ۱۵ سالگی عاشق داشتن یک دوست پسر شدم، اما او خجالتی بود. از این می‌ترسیدم که ون کیوان ۴ – ۵ سال از من بزرگ‌تر باشد و او خیلی به من حسادت می‌کرد. تا زمانی که من در دبیرستان بودم، او بیش از پیش توجه می‌کرد و بیشتر به پدرش وابسته می‌شد. پدرم به زندان رفت و ما دو سال بود که او را ندیده بودیم. مادرم نیز پدرم را نفرین کرد و گفت: بهتر است که شما رهبر این خانه باشید. کیوان فرزند این پدر بود و بچه متعلق به شوهر سابقش بود. مرد خوبی بود، اما مرد خوبی بود.. د اما من، بدبختی که به خاطر کاری که مادرم همیشه می‌کرد و از تخم مادری که تو با او رفت و آمد داشتی اعتراض می‌کردم، دلم می‌خواست هر شب مادرم دیر به خانه می‌آمد و آرزو می‌کرد که‌ای کاش روز خوبی می‌شد. گفت که یک دست در دست شماست و دست دیگر در دست پدر شماست. اطلاعات مربوط به “کیوان” رو شروع کردیم
امتحان ترم اول رو با ۱۳ تا مشکل تموم کردم مادرم سر کار بود، این واقعیت که من تجدید نظر کرده بودم برای او کافی بود، اما کایوان که دانشجوی کلاس شما بود و دی جی منو گرفته بود، خیلی منو اذیت کرد، گوشم رو باز کن و ببین در مورد ترم دوم چی بهت می گم، اگه بخوای. بچه‌های دریایی رو هم با خودت بیار، میدونی میخوام چی کار کنم، میبندمت، یه دست خوش‌مزه بهت می دم و بعدش تا ابد می‌میرم من و مت می‌ترسیدیم که اون منو بزنه نشسته بود و با ما حرف می‌زد، اما چیزی نگفت و هیچ کاری نکرد.
روز بعد، وقتی به مدرسه رفتم، صحبت‌های بچه‌ها درباره دوستانشان مرا به هیجان آورد. من بچه ساکتی بودم. من واقعا می‌خواستم یه دوست داشته باشم اما از کایوان می‌ترسیدم کایوان با یک پسر بزرگ‌تر از خودش دوست شده بود و وقتی مادرش شب بیرون می‌رفت و او در خانه بود. من آنجا بودم و مامان سعی می‌کرد به من تجاوز کند، اما خودم را در اتاق حبس کردم و در را بستم. ، و “کیوان”، هر دومون چهره قشنگی داشتیم. ولی توی تصویر “کیوانس”، سیاه بود و من چشمایی گنده داشتم فکر کنم خیلی ناز بود یک روز که به مدرسه می‌رفتم، دختری بود که صبح تعدادی از بچه‌ها را شماره گرفته بود و مشغول تقسیم اعداد بین بچه‌ها بود. و از این ایالت، میتونستم وقتی آب می‌خوردم شماره رو بگیرم این اولین فکری بود که به ذهنم رسید. ما رفتیم بیرون تا مادرم رو ببینیم و اون مست بود و داشت می‌مرد اخیرا سرم به کار شلوغ بود، اما هنوز حقوقم را نگرفته‌ام. دوم، واسه چی پول میخوای؟ میخوای بری مدرسه، پیرمرد؟ چی داری میگی؟ من لباس می خوام لباس هام پیر شدن
بی اعتنایی مردمی که در اطراف من بودند باعث می‌شد که من هر لحظه نسبت به یک نفر از همان جنس احساسات داشته باشم … به گوشه اتاقم رفتم و شروع به گریه کردم چون دلم در حال سوختن بود. برو جلو و کنار من بنشین. زود باش دختر، ده روز صبر کن، من بهت ۲۰ تا می دم، برو خرید کن، باشه؟ راست میگی
او در گوشم فریاد کشید: صبر کن، اشتباه نکن، من هر کاری که از دستم بر بیاید انجام می‌دهم، قول می‌دهم، هر کاری که از دستم بر بیاید می‌کنم، هر کاری که از دستم بر بیاید می‌کنم، هر کاری که از دستم بر بیاید می‌کنم، هر کاری که از دستم بر بیاید می‌کنم، هر کاری که بتوانم انجام می‌دهم، هر کاری که از دستم بر بیاید. او را دوست دارم و اینکه چقدر در کنار من شاد است، اما به خاطر حرف‌هایی که زدم، آتش درون قلبم را روشن کرده و خوابم برد. او بالاخره پول گرفت، هر کاری که از دستش بر می‌امد انجام داد، او ۳۳ سال داشت، مادرم به من مقداری پول داد و من رفتم تا از هیجان خانه لباس بخرم، یک کت پوشیده بودم و یک شلوار به اندازه ۹۰ دی….
می‌دانستم که به دستم نگاه کرده‌ام، ولی از ون می‌ترسیدم. مامان چیزی به من نگفت، ولی به کیوان رفتم و با مامان حرف زدم. ایا تا به حال این همه غذا خورده‌اید، این یک بار است، یا نمی‌توانید تحملش کنید، یا اگر گرسنه هستید، می‌توانید این کار را بکنید. چرا از اینجا غذا می‌خوری؟ چرا همه اینطوری باه‌ام حرف میزنن؟ چه کار کردم؟ یک روز که به دار یا نگاه می‌کردم، از مدرسه اول پیغامی به او دادم و حال او چه طور بود، مادرم مرا بوسید و خندید.
تو خیلی خوشگلی، من خیلی خوشحال بودم اما من با خودم خوشحال بودم وقتی صدای در را شنیدم، پتو را روی سرم کشیدم و خوابم برد. سلام مامان اون خسته بود خسته بود. خسته بود. پا بند است، ده نت بسته است، جلو او به تو چیزی نخواهم گفت، تو به افسار آن اسبی که به دستت بسته است بسته‌ای، هر وقت بخواهی می‌توانی چیزی بخوری، مگر از من نمی‌پرسی که مثل یک حیوان به من سیلی زده‌ای؟ در نیمه‌های شب برای نوشیدن آب آمدم، چراغ را روشن کردم و تو می‌توانستی ترس را در چشمانم ببینی.
تو خیلی زیبا هستی , من خیلی خوشحال بودم , اما از خودم راضی بودم . وقتی صدای در را شنیدم , پتو را روی سرم کشیدم و به خواب رفتم . سلام مادر , خسته بود . خسته بود . خسته بود . پایت را بسته اند , دهانت را بسته اند , من در مقابلش چیزی به تو نخواهم گفت , تو به بند کسی که در دستت است بسته ای , هر وقت بخواهی می توانی غذا بخوری , مگر وقتی مثل یک حیوان به من سیلی زدی چیزی از من نخواستی ? … نیمه های شب , برای نوشیدن آب آمدم , چراغی روشن کردم , می توانستی ترس را در چشمانم ببینی .
خدا کند پدرت را ببرم , دختر بی ابر . بوف شانه ام را گرفت و مرا به داخل اتاق کشید و روی تخت انداخت . جای نیشگون سختش را می سوزاند . داشتم جای نیشگون را با دستم ماساژ می دادم . اومم بود و مدام می گفت به من بگو اشتباه کردم , بگو من شیر خوردم , او می دانست که قرار است کمی مریض شوم , بنابراین ابتدا مقاومت کردم . ضعیف شده بود
البته باید به این نکته نیز اشاره کرد که در این دوره از جشنواره , برخی از هنرمندان در رشته های مختلف مانند خوشنویسی , خوشنویسی , و … وی در پاسخ به این سوال که آیا می توان از این شیوه استفاده کرد یا خیر ? به احتمال زیاد در آینده نزدیک شاهد عرضه این محصول به بازار خواهیم بود . * * * * نمایی از مسجد جامع عتیق * * * وی در پاسخ به این سوال که آیا با توجه به برنامه ریزی های صورت گرفته و برنامه ریزی های صورت گرفته در این زمینه، برنامه ریزی های لازم در این زمینه انجام شده است؟ [ خبرگزاری فارس : حضور پرشور مردم در راهپیمایی 22 بهمن دشمنان را مایوس می کند ] وی با اشاره به اینکه در حال حاضر نظام جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک الگو مطرح است , تصریح کرد : در حال حاضر نظام جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک الگو مطرح است . وی با اشاره به اینکه دشمن در جنگ نرم به دنبال جنگ نرم است , تصریح کرد : دشمن در جنگ نرم به دنبال جنگ نرم است . وی با اشاره به اینکه در حال حاضر بیش از یک میلیون و 500 هزار نفر از جمعیت استان زیر پوشش کمیته امداد امام خمینی ( ره ) هستند , تصریح کرد : وی با اشاره به نقش مدیریت شهری در مدیریت شهری تصریح کرد : مدیریت شهری باید مدیریت شهری را مدیریت کند . وی با اشاره به اینکه دشمنان نظام و انقلاب اسلامی همواره در صدد ضربه زدن به نظام و انقلاب هستند , تصریح کرد : دشمنان نظام و انقلاب همواره در صدد ضربه زدن به نظام و انقلاب هستند . ضعیف شده است

 

ادامه ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای پشتیبانی میتوانید از تلگرام ، ایمیل یا فرم تماس با ما در ارتباط باشید

فرم تماس با ما

[contact-form-7 id=”3211″ title=”فرم تماس”]

برای بازیابی رمز عبور از اینجا اقدام کنید.

در سایت عضو شوید

اگر عضو هستید از اینجا وارد شوید.