دانلود رمان بهشت داغ من

دانلود رمان بهشت داغ من

درباره رابطه عاشقانه امیر و الناز است که …

دانلود رمان بهشت داغ من

روی میز خم شدم و دسته‌ایم را روی لبه‌های آن گذاشتم.
پاهات رو باز کن تا بتونم ببینم … سریع باش
صبر کن دکتر
زانوهایم را به زحمت باز کردم و گفتم:
بی‌خیال، باشه؟ !! !! !! !! !! !
دستش را بین پاهایم گذاشت
مرد جوان چیکار داری می‌کنی عشق من؟
با انگشتش تکه چوچ را پیدا کرد و آن را مالید. من به نحوی تبدیل به
من در این باره خیلی حساس بودم
دکتر یه کاری کن که احساس بهتری داشته باشم
با صدای دو خطی گفت:
اومدی که حالم رو بد کنی، بری تعطیلات یا خودت انجامش بدی؟
من داشتم می‌خندیدم، اما انگشت او روی پیشانی‌ام مرا از خندیدن باز داشت.
خودش را به من چسباند و ایستاد.
در حالی که
نفس در سینه حبس کرد و گفت:
ای کاش تو اون پاکت نبودی من هم از جلو بهت خوش می گذروندم دختر
من دستم رو گذاشتم رو سی … نه و گفتم همون پشت
! روی اون گرم‌ها حساب کن
انگشتش را روی سوراخ من چرخاند و یک بار آن را در آب انداخت.
جیغ من با درد گلویم خفه شد. مچش رو گاز گرفتم تا وقتی که جیغ زدم
قد
اخبار جدید
انگشتش را بیرون آورد و گفت:
نه ازش خوشم اومد تو خوبی
زبانم را با صدای بلند به دور لب‌هایم چرخاندم. ملافه‌ها و چیزها روی میز
با یک حرکت مرا روی میز هل داد، شلوارم را به شدت پایین کشید و گفت:
پا تو بذار بالا، حواسم به در هست، هیشکی نمیاد
سرم را تکان دادم و پاهایم را بالا بردم. نمی‌توانم نفس بکشم.
فقط …
من می‌خواستم که اون مرتکب یه جنایت. با “ماترنگ” بشه
شلوارش را پایین کشید. وقتی برج‌ها را می‌بینم چشمانم گشاد می‌شود …
قاه‌قاه خندید.
از بیرون
این چیزی بود که دوست داشتم غلیظ و تمیز! اگر جای دیگری بود حتما همین کار را می‌کرد.
آری مسیو
می‌خواستم اون آب‌نبات تمیز رو بخورم
روی آسمان من تف کرد و با انگشتش کمی لمس کرد. آهی کشیدم
زود لب‌هایتان را با گاز بشوئید
فهمیدم
زبانم رو گذاشت روی بهشت من و گفت “خیلی گرمه” چشمانم رو بستم و فقط داشتم ناله می‌کردم اون از ناله‌های من باهوش تره
شاید
زبانش را بیشتر فشار داد. پس از چند دقیقه که در حال خلسه بودم گفت:
آروم باش، میخوام درسته قورت بدم
سرم را تکان دادم و بدنم را رها کردم.
آروم، آروم، داشت کله‌اش رو. به سمت کون من می‌فرستاد داشتم می‌سوختم
و هیچی
حالم خوب نبود. اگه کسی تو دفتر نبود ۱۰۰ درصد جیغ می‌زدم آ ره …
ته ریش را قورت می‌داد
و نفس عمیقی کشید:
لعنتی چقدر سخته
ابتدا برایش دشوار بود که خودش را این طرف و آن طرف ببرد، اما وقتی که کار از کار گذشت، درد بند آمد.
باعث افتخار است.
. بو “اومد”
در عین حال، دارد با آسمان من حرف می‌زند. من روی ابرها بودم. کمتر از این احساس،
تجربه
من این کار رو نکردم ولی انگار این یکی فرق داشت
میان نارون … من برایش گریه نکردم:
… برم – میشه برم؟ –
چنان میان آه و زاری گم شده بود که نتوانست پاسخی بدهد
بده

ادامه ...

ادامه ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای پشتیبانی میتوانید از تلگرام ، ایمیل یا فرم تماس با ما در ارتباط باشید

فرم تماس با ما

    برای بازیابی رمز عبور از اینجا اقدام کنید.

    در سایت عضو شوید

    اگر عضو هستید از اینجا وارد شوید.